تبلیغات
شهدای محله نکوآباد - مطالب بهمن 1392 شهدای محله نکوآباد - مطالب بهمن 1392
 
شهدای محله نکوآباد
هیئت مکتب الشهدا محله نکوآباد
هیئت مکتب الشهدا محله نکوآباد

دنبال سه شهید بودیم که پس از یک هفته تجسس پیدایشان کردیم.آنها را داخل پارچه های سفید گذاشتیم و آوردیم مقر تا شناسایی شوند. به پدر و مادرهایشان اطلاع داده بودند که فرزندانشان پیدا شده اند.

مادری آمده بود و طوری ضجه می زد که تا به حال در عمر چهل و شش ساله ام ندیده بودم.دخترش می گفت:«مادرم از زمانی که فرزندش مفقود شده،بیست و پنج سال است که حالش همین طور است.» ناگهان رفت داخل اتاق و روبروی سه شهید ایستاد.به بچه ها گفتم:«کاری نداشته باشید».رفتیم و دوربین آوردیم این مادر یک شهید را بغل کرد و دوید سمت مسجد. هنوز اطلاع دقیقی از هویت سه شهید نداشتیم نمیدانستیم نامشان چیست؟آن مادر بر جنازه شهید نماز خواند و شروع کرد به صحبت کردن با او.از دل تنگی های بیست و پنج ساله اش گفت،از اینکه پدرش فوت کرده،خواهر و برادرانش ازدواج کرده اند از سختی هایی که کشیده بود.گفت:«می خواستند تو را به ما بفروشند به یک میلیون،دو میلیون تومان. می آمدند می گفتند ماشین می خواهید خانه می خواهید یا زمین.» پس از شش ساعت شهیدش را آورد و گفت:(این مال شما!)بهش گفتم:مادر چطوری فهمیدی این بچه ی شماست؟

گفت:«همان موقع که رفتم و در را باز کردم،دیدم پسرم با همان چهره بیست و پنج سال پیش،که فرستاده بودمش منطقه،با همان تیپ و همان وضعیت بلند شد و به من سلام کرد و گفت:مادر منتظرت بودم.صبح روز بعد وقت نماز مادر دق کرد و از دنیا رفت. پس از فوت مادر شهید رفتیم و شناسایی کردیم.

پلاک شهید را در قفسه سینه اش یافتیم دیدیم پسر خودش است.

(خاطرات یکی از نیروهای تفحص)



نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
نظرات ()

دختری سه ساله بود که پدرش آسمانی شد . .

 دانشگاه که قبول شد، همه گفتند: با سهمیه قبول شده!!!

 ولی ... هیچوقت نفهمیدند

 کلاس اول وقتی خواستند به او یاد بدهند که بنویسد بابا! . . .

 یک هفته در تب ســـــــوخت . . ..



نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
نظرات ()





آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :