تبلیغات
شهدای محله نکوآباد - شهید حجت اله زمانی شهدای محله نکوآباد - شهید حجت اله زمانی
 
شهدای محله نکوآباد
هیئت مکتب الشهدا محله نکوآباد
هیئت مکتب الشهدا محله نکوآباد


نام: حجت­ اله
شهرت: زمانی
نام پدر: ‌جعفرقلی
تاریخ تولد: 1343
محل تولد: نكوآباد 
تاریخ شهادت: 1364/12/21
محل شهادت:‌ فاو

نام عملیات: والفجر ‌8
محل دفن: گلستان شهدای نكوآباد


زندگی نامه شهید:

قصه پرغصه‌اش را که می‌خوانم، بغضی سنگین گلویم را می­فشارد و یک‌باره منفجر می­شود. هر چه تلاش می­کنم خودم را کنترل کنم، گریه امانم نمی­دهد. مگر امکان دارد یک انسان زمینی تا این حد آسمانی و وابسته به ملکوت باشد؟!  فقط به این می‌اندیشم که او اکنون در کدام یک از طبقات عرش الهی نشسته و ملایک اعضای  گمشده‌اش را تا كدامین كهكشان خدا بالا برده‌اند.
صدای تکبیرش با صفیر گلوله‌ها هماهنگ شده بود. به دستی سلاح  داشت و به دست دیگر پرچم سه رنگ کشورش را. اهتزاز پرچم با آهنگ شلیک گلوله‌های رزمندگان، زیبایی و ابهت خاصی به او داده بود که پرچمدار گُردانش در حمله به نیروهای دشمن در فاو بود. نیروهای خصْم اولین خمپاره را به سویش پرتاب کردند که طلیعه‌دار و پرچم را سرنگون کنند، اما عَبَثْ بود و او به سلامت از انفجار گذشت. دومی را به سمت او شلیک کردند که خود و پرچمش از بلای آن مصون ماندند. سومین گلوله را با دقت بیشتری به سمت او شلیک کردند. بعد از صدای سوت خمپاره، مرگ یک لحظه در گوش‌هایش نشست و پس از آن انفجار بود که تکه‌پاره‌هایی مثل لاله‌های پرپر از آسمان به زمین فرود می‌آمدند. آخرین نگاه‌هایش به پرچم افتاده در روی زمین بود که دست‌های دیگری به سوی آن هجوم بردند و دوباره آن را به اهتزاز درآوردند. در کنار تبسمی که بر لبان او نشست، آه هم از نهاد دشمن برآمد.
چشم که باز کرد، روی تخت بیمارستان بود. احساس سبکی عجیبی وجودش را پرکرده بود. چشمان و نگاه‌هایی سفیدپوش در اطراف خود می­دید که با تحسین و تعجب به او خیره شده بودند. یک‌باره صحنه میدان جنگ در مقابل چشمانش ظاهر شد و همه را تا انفجار و اهتزاز دوباره پرچم به یاد آورد. لبخند کوتاهی همراه با درد بر صورتش نقش بست. لب باز کرد تا از حمله و یارانش سؤال کند که دکتر با لحنی که گویای هزار اشتیاق و ذوق و تحسین بود، از او پرسید:« دلاور! پس دست‌ها و پاهایت کجا هستند؟»
او که با شنیدن آن چند کلمه به بقیه داستان پی برده بود، لبخندش عمیق‌تر شد و جوابی به دکتر داد که او و اطرافیانش را مسخ کرد:« خداوند بزرگ خودم را قبول نكرد، ولی دست و پایم را پذیرفت».
این داستان واقعی و ماجرای عبرت‌آموز مربوط به یکی از رزمندگان بسیجی محلة  نکوآباد شهر دیزیچه در استان اصفهان، حجت‌اله زمانی است که چنان نبرد کرد و چنان جانش را به پروردگارش تقدیم داشت که مورد رشک همگان قرار گرفت.
حجت­اله زمانی بارها به جبهه رفت و در عملیات‌های مختلف شركت کرد. عملیات قادر، عملیات‌های زنجیره‌ای قدس، حضور در جزایر مجنون و رزم با مزدوران عراقی. قبل از شهادت، یک بار دیگر هم قایقش در آب‌های جزیره مجنون هدف اصابت گلوله خمپاره دشمن قرار گرفت و سرنگون شد. در آن عملیات هم مجروح شد، اما رزمندگان پیکر مجروحش را به پشت جبهه انتقال دادند و مدتی در یکی از بیمارستان‌های مشهد بستری بود تا بهبود یافت؛ اما با مرخص‌شدن از بیمارستان، دوباره عازم جبهه شد که یارانش بی پرچمدار نباشند. آخر او طلایه‌دار و پرچمدار گُردانش بود که همیشه در عملیات­ها پیش­قراول می­شُد و به همرزمانش روحیه می­داد.
خاطراتی که دکتر و کادر درمانی بیمارستان پارس تهران و خانواده و خویشان و یاران، از شهید حجت‌اله زمانی دارند، یکی از استثنایی‌ترین خاطره­های جنگ و پزشکی است که
هیچ­وقت از
خاطرشان محو نخواهد شد.
ابراهیم شفیعی پسردایی او تعریف می­کند:«برای عیادت او به بیمارستان رفتم. هنوز خبر نداشتم که دست­ها و پاهایش قطع شده است. زمانی که کنار تختش رفتم و به حقیقت پی بردم، بی­اختیار شروع به گریه کردم؛ اما می­دانید عکس­العمل او چه بود؟ او با لبخند به من گفت:"پسردایی گریه نكن. من با همین وضعی كه دارم انشاءالله با پای مصنوعی مثل قدی سالم می‌شوم و به خانه شما میهمانی خواهم آمد"».
حجت­اله در قبال مادرش هم زمانی که می­فهمد در حال آمدن به ملاقات اوست، به پرستاران می‌گوید: دو عدد بالش زیر پتوی او قرار بدهند که مادرش متوجه خالی‌بودن و قطع‌شدن پاهای او  نشود.
او حتی به برادرش هم دلداری می‌داده كه شما برای من ناراحت نباشید. من بدون دست و پا هم می‌توانم به جبهه جنگ بروم و از اسلام و میهن اسلامی دفاع كنم.
شهید زمانی در ملاقات با رییس بنیاد شهید هم ماجرایی شنیدنی دارد. او به رئیس بنیاد شهید که به ملاقات او در بیمارستان آمده، با اعتراض می­گوید:«دو ماه دیگر از خدمت سربازی من مانده است. آیا باید این دو ماه را هم روی تخت بیمارستان سركنم؟»
رئیس بنیاد شهید به شوخی به او می‌گوید: «خیر، اینجا نخواهی ماند، بلکه روی یك صندلی چرخ­دار می­نشینی و من دستور می‌دهم که دو قبضه تفنگ به تو بدهند که یكی بر روی این شانه و دیگری را بر روی آن شانه‌ات بیندازی و با همان وضعیت و حال به جبهه بروی و با دشمن بجنگی...».
حجت‌اله زمانی درحالی كه دست‌ها و پاهایش را درجزیره فاو جا گذاشته بود، در تاریخ 64/12/21 روی تخت بیمارستان به علت شدت خونریزی و جراحات وارده جان به جان آفرین
تسلیم كرد و به قُرب حضرت حق پیوست.

گزیده ای از وصیت‌نامه شهید :

این شهید والامقام در وصیتی فهرست وار این گونه سفارش می‌كند:
1) امام را دعا كنید.
2) جبهه را خالی نگذارید.
3) پشتوانه محكمی برای ولایت فقیه باشید.
4)
اسلام را یاری كنید.
5) نگران من نباشید.


نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
نظرات ()
دوشنبه 28 اردیبهشت 1394 16:00
باسلام کسانی که ازاین شهیدبزرگوارآثاری اعم از.فیلم.صوت.خاطره.عکس ازبدوتولدتاشهادت و...دراختیاردارندمارادرادامه راه شهداءیاری نمایید.محل جمع آوری آثاراصفهان/خیابان مصلی(آب250)درب اصلی مسجدمصلی سنگرفرهنگی عاشقان راه شهداءوشماره تماس 09381355994 درضمن آثارشماپس ازتکثیراصل آن به شماتحویل داده می شود.
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.





آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :