تبلیغات
شهدای محله نکوآباد - شهید محمد کریمیان شهدای محله نکوآباد - شهید محمد کریمیان
 
شهدای محله نکوآباد
هیئت مکتب الشهدا محله نکوآباد
هیئت مکتب الشهدا محله نکوآباد


نام: محمد
شهرت: کریمیان
نام پدر: پرویز

تاریخ تولد:
محل تولد: نکوآباد
تاریخ شهادت: 1365/12/15
محل شهادت: -
نام عملیات: شلمچه
محل دفن: گلزار شهدای نکوآباد


زندگی نامه شهید:


می­گفت: من نان وآب نکوآباد را خورده­ام و باید مثل بقیه جوانان این محله غیرت و تعصبم را نشان بدهم. به او گفتند: تو که در خیلی جاها با حضور فعال خود علاقه و عشق خود را به دین و میهن نشان داده­ای و به قول معروف «آزموده را نباید دوباره آزمود».

در جواب گفت: الان که می­خواهند سپاه یکصد هزار نفری محمد رسول‌الله را تشکیل بدهند و روانه جبهه‌ها بکنند، باید من هم یکی از این یکصد هزار نفر یا جایگزین یکی ازشهدای این آمار باشم.

او دوره آموزش‌های نظامی را قبلاً طی کرده بود و با طرز استفاده از اسلحه و رزم کاملاً آشنایی داشت. به همان علت هم همراه خیل کاروان راهیان نکوآباد که برای تأمین نیروی انسانی جبهه‌ها آماده شده بودند، به جبهه جنوب اعزام شد. محمد با آنکه اولین مأموریت جنگی‌اش را  انجام می‌داد، با این حال بسیار امیدوار به شهادت بود و به قول خودش مطمئن بود در این مأموریت به شهادت خواهد رسید.
اندیشه محمد خاطره یکی از افسران وظیفه را تداعی می­کند. این افسر وظیفه روز اول در منطقه جفیر حاضر شد و پس از پرس‌وجو به حمام صحرایی رفت و غسل شهادت کرد؛ سپس مسیر جبهه را سؤال کرد. یکی از مسئولان از او پرسید: برای چه آمدی؟
آن افسر وظیفه در جواب گفت: برای شهادت.
آن مسئول گفت: بنده خدا اینجا افرادی هستند که چند سال است در نوبت شهادت قرار دارند و هنوز به این فیض نایل نشده‌اند، تو می­خواهی نرسیده، به شهادت برسی؟!
آن افسر وظیفه خیلی قاطع گفت: من برای شهادت آمدم و حتماً شهید می‌شوم.
پس مسیر منطقه عملیاتی را پرسید و هنوز چند صد متری از محل بنه گردان دور نشده بود که خمپاره­ای در محل عبور او به زمین خورد و به شهادت رسید.
جبهه‌های نور علیه باطل بسیاری از رزمنده‌ها را مستجاب‌الدعوه کرد. محمد نیز یکی از کسانی بود که با نیت شهادت پا به میدان نبرد گذاشت و بدون آنکه چندان در صف انتظار شهادت بماند، در تاریخ 65/12/15 به فیض شهادت نایل آمد. او همان‌گونه که در تحصیل شاگرد اول بود و به خاطر رتبه ممتاز در درس‌خواندن، جایزه چادر مشکی گرفته بود و آن را به مادرش هدیه کرده بود، این بار نیز افتخار شهادت را به مادر و سایر اعضای خانواده­اش تقدیم کرد.
 
خواهرش می­گوید: یک روز به من گفت: « در اطراف من مسائلی می­گذرد که می­ترسم مرا به گناه بکشد».
وقتی آن مسائل را پرسیدم، اشاره به بی‌بند‌وباری و بی­حجابی بعضی‌ها را کرد و گفت: « دیگرتحمل دیدن این وضعیت را ندارم».
پدرش یک شب او را در خواب می­بیند که شهید شده است. صبح روز بعد به دنبال جنازه پسرش راه می­افتد و سرانجام پس از نود روز جنازه فرزندش را در سردخانه اهواز در حالی که بدون هویت و پلاک بوده، پیدا می­کند.  علامت شناسایی محمد توسط پدرش، سوختگی پای او بوده که در دوران کودکی برای او رخ داده بوده است.
محمد آتش دنیا را دیده بود و می­دانست که تحمل آتش جهنم را ندارد؛ به همان خاطر هم شهادت را آرزو کرده بود و خدا این دعای او را برآورده نمود.
پیکر پاک او روز به زادگاهش منتقل شد و در گلزار شهدای آن به خاک سپرده شد.



نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
نظرات ()
چهارشنبه 4 شهریور 1394 02:00
باسلام کسانی که ازاین شهیدبزرگوارآثاری اعم از.فیلم.صوت.خاطره.عکس ازبدوتولدتاشهادت و...دراختیاردارندمارادرادامه راه شهداء وچاپ کتاب یاری نمایید.محل جمع آوری آثاراصفهان/خیابان مصلی(آب250)درب اصلی مسجدمصلی سنگرفرهنگی عاشقان راه شهداءوشماره تماس 09381355994 درضمن آثارشماپس ازتکثیراصل آن به شماتحویل داده می شود.
سه شنبه 22 بهمن 1392 14:11
بسم الله الرحمن الرحیم
سلام اجرکم عندالله خداقوت به جهت مطالب خوبی که دارین
من شما رو لینک می کنم تا بقیه کار برا هم بیان به وب خوبت سربزن درسی از شهدا بگیرند
یاعلی خدانگهدار
محمد کریمیان(شکرالله)با سلام به برادر عزیزم با افتخار لینک شدید
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.





آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :